سوره تماشا

کافه گپ 2

   به تماشا سوگند                    
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن 
 واژهای در قفس است
 حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
 من به آنان گفتم
 آفتابی لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد
و به آنان گفتم
 سنگ آرایش کوهستان نیست
 همچنانی که فلز زیوری نیست به اندام کلنگ
در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است
 که رسولان همه از تابش آن خیره شدند
پی گوهر باشید
 لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید
 و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم
 و به نزدیکی روز و به افزایش رنگ
 به طنین گل سرخ پشت پرچین سخن های درشت
و به آنان گفتم 
 هر که در حافظه چوب ببنید باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهدماند
 هر که با مرغ هوا دوست شود
 خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود
آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند
 می گشاید گره پنجره ها را با آه
زیر بیدی بودیم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم گفتم
چشم راباز کنید ایتی بهتر از این می خواهید ؟
می شنیدم که بهم می گفتند
سحر میداند سحر
سر هر کوه رسولی دیدند
ابر انکار به دوش آوردند
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بردارد
خانه هاشان پر داوودی بود
چشمشان رابستیم
دستشان را نرساندیم به سرشاخه هوش
جیبشان را پر عادت کردیم
خوابشان را به صدای سفر اینه ها آشفتیم

                                                                                         سهراب سپهری49.gif

/ 32 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره سرد عشق

سلام . خيلی قشنگ بود منم سهراب رو دوست دارم خيلی خوشم اومد . آپ کردم بيا يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاكي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني كردم وبدان كه زيباترين لحظه هايم در كنار تو بودن است .

مجيد

سلام مرسی از احساسات قشنگت از اينکه وبلاگ منو ديدی ممنون هميشه خوب باشی

نفيسه

سلام دوست عزيز شعر زيبايی از سهراب سپهری نوشتيد خوشحال ميشم از وبلاگ منم ديدن کنی بدرود

مجتبی

سلام من آپ کردم . منتظرت هستم . شاد باشی .

محمد صالح

سلام ستاره از ماه پرسيد چرا غمگينی ؟ ماه با ناراحتی گفت: من هيچ وقت خورشيد را نمی بينم اگر تو او را دیدی از من برایش سخن بگو... ستاره حيران شد و گفت:تو بيماری ماه جواب داد :طبيبم خورشيد است به من سر نمی زنی من بيماری ناتوانم

ليلا

سلام عزيزم من به روزم يه سری به منم بزن خوشحال می شم شاد باشی

فاطمه (سربازان آخرين سفير)

میلاد باسعادت هشتمین فخر کائنات آقا و ولی نعمتمان ثامن الحج حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) مبارک باد. آقا شود که دعوت از این آشنا کنی از راه دور خسته دلی را صدا کنی ؟ سنگین دلی به مهر تو امید بسته است " ای آنکه خاک را بنظر کیمیا کنی " دارم یقین که قصد نداری چو دیگران مارا به وعده ای ز سر خویش واکنی در گوشه ی کویرنشستم غریب وار " آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنی " در دام چشمهام هزاران کبوتر است دارم امید دور ضریحت رها کنی آن قدر می نشینم و زل می زنم به در تا که شبی برای اسیرت دعا کنی ورد زبان، روز وشبم ذکر نام توست شاید رضا شوی و مرا هم رضا کنی این شعر نیست حرف دل زائر شماست آقا شود که دعوت از این آشنا کنی ؟ http://fany135.blogfa.com