تو مثل ستاره
تو مثل ستاره
پر از تازگی بودی و نور
و در دستت انگشتری بود از عشق
و پاکیزه مثل درختی
که از جنگل ابر برگشته باشد

***
سرآغاز تو
مثل یک غنچه سرشار پاکی
زمین روشنی تو را حدس می زد
تو بودی ،هوا روشنی پخش می کرد

***
و من
هر گلی را که می دیدم از
دستهای تو آغاز می شد
و آبی که از بیشه ای دور می آمد آرام
بوی تو را داشت

***
من از ابتدای تو فهمیده بودم
که یک روز خورشید را خواهی آورد
دریغا تو رفتی!
هراسی ندارم
مهم نیست ای دوست
خدا دستهای تو را
منتشر کرد...
                                                                      سلمان هراتی

/ 15 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

خدا تنها معشوقی است كه عاشقانی دارد كه هیچ یك از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یكی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد.

سحر

سلام نسرين جونم ... خيلی زيبا نوشتی نميدونم درست متوجه شدم که مخاطب اين شعر کی بوده يا نه ! اما خيلی زيبا نوشتی خيلی زيبا انتخاب کرده بودی

بهناز

سلام نسرين جون ممنون که بهم سر زدی انتخاب خيلی قشنگی داشتی موفق باشی خيلی قشنگ بود

رهگذر

اومدم گپ بزنيم . پايه ای ؟ به ما هم سربزن.

ليلا

سلام من به روزم منتظرتم شاد باشی

امير

سلام . وبلاگ شما هم خيلی قشنگه . اگر مايل به تبادل لينک هستيد برام آف بزاريد . www.pc-fan.coo.ir Amir.b

ارغوان

نسرين عزيز سلام. مرسي كه بهم سر زدي. مطالبتم زيباست. موافقتبادل لينك هستي؟