متن قديم شب

?realattid=f_f29eesq6&attid=0.2&disp=thd&view=att&th=112d465353eef128

ای میان سخن های سبز نجومی!50.gif

برگ انجیر ظلمت

 عفت سنگ را می رساند.

سینه ی آب در حسرت عکس یک باغ

می سوزد.

سیب روزانه

در دهان طعم یک وهم دارد.

ای هراس قدیم!

در خطاب تو انگشت های من از هوش رفتند.

امشب

دست هایم نهایت ندارند:

امشب از شاخه های اساطیری

میوه می چینند.

امشب

هر درختی به اندازه ی ترس من برگ دارد.

جرات حرف در هرم دیدار حل شد.

ای سرآغاز های ملون!

چشم های مرا در وزش جادو حمایت کنید

...                                                                                 سهراب سپهری49.gif

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

سلام نسرين جون خيلی قشنگ بود شاد باشی

نگار

زندگی خالی نيست مهربانی هست سيب هست ايمان هست آری....... تا شقايق هست زندگی بايد کرد...

نسرين

سلام زیبا بود منم لینکت کردم

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام : از اينکه با بنده نوازی خود بنده حقير را ميهمان هنر نمايی حسن انتخاب قلم زيبا پسندتان نموديد ممنون و سپاسگذارم. اگر توفيق و رخصتی باشد کماکان مزاحم خواهم بود. ايام به کام و موفق باشيد.

آه شب

سلام.ممنون از حضور شما درتمام شب چراغي نيست،درتمام روز نيست يك فرياد،چون شبان بي ستاره قلب من تنهاست

بانوی ارديبهشت

چه اسفند ها...آه چه اسفند ها دود کردیم برای تو ای روز خردادي که گفتند این روز ها می رسی از همین راه. سلام عزیزم . به دنیای وبلاگ خوش اومدی . شعر زیبائی هم از سهراب انتخاب کرده ای . ممنون که به من سر زدی . باز هم می بینمت . همینجا . آرزومند آرزوهات

مجيدزاده

سلام - ممنون که به من سر زدی - باز هم از اين کار ها بکن - يا علی

ريحانه

سلام نسرين خانوم گل...ممنون از حضور مهربان شما .وبلاگ زیبایتان را لینک کردم . اميدوارم وبلاگ نويس خوبی بشوی و وبلاگ پرباری داشته باشی..

محمد رضا

سلام خيلی زيبا و پر احساس ممنون که لطف کردی و به وبلاگو سر زدی