آورده اند که ...
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

کافه گپ

وقتی جولاهه ای به وزارت رسیده بود.هر روز بامداد برخاستی و کلید برداشتی و در

خانه باز کردی و تنها در آن جا شدی و ساعتی در آن جا بودی.پس برون آمدی و به

نزدیک امیر رفتی.امیر را خبر دادند که او چه می کند. امیر را خاطر به آن شد تا در آن

خانه چیست؟ روزی ناگاه از پس وزیر بدان خانه در شد.گوی (گودال) دید در آن خانه

چنان که جولاهگان را باشد. وزیر را دید پای بدان گودال فرو کرده.امیر او را گفت:

که این چیست؟ وزیر گفت یا امیر، این همه دولت که مرا هست همه از امیر است.

ما ابتدای خویش فراموش نکرده ایم که ما این بودیم.هر روز خود را از خود یاد دهم

تا خود به غلط نیفتم.امیر انگشتری از انگشت بیرون کرد و گفت بگیر و در دست کن.

تا اکنون وزیر بودی، اکنون امیری !                       

                                                                                        اسرار التوحید